امتیاز کاربران

Star ActiveStar ActiveStar ActiveStar ActiveStar Inactive
 

چرا مدیرانی که خردگرا ، علاقمند به روابط با کارکنان و توسعه مدار هستند مجبور به انتخاب سبکهای مدیریتی مغایر با شخصیت خود هستند؟

در ادبیات مدیریت سبکهای مختلفی برای مدیریت و رهبری سازمانها تعریف شده است ، هر یک از اندیشمندان به شکلی کوشیده اند تا سبکهای مختلف مدیریت را معرفی نمایند؛ سبکهائی مانند وظیفه مدار تا رابطه مدار، مشارکتی تا اقتدارگرا، تیمی ، باشگاهی و ... ، اما یکی از نظریات به شرایط تعیین سبک مدیریت می پردازد بدین معنا که مدیران باید بر اساس چه عواملی و در چه شرایطی کدام سبک را انتخاب نمایند.

این عوامل عبارتند از ویژگیهای رهبر، ویژگیهای پیروان ( همکاران ) و میزان اقتدار و قدرت رهبر . بنابراین ترکیبی از این عوامل، رهبران را به سمت سبک رهبری و مدیریت مناسب سوق می دهند.

بطور مثال هرچه پیروان ( کارکنان ) یک سازمان از بلوغ سازمانی ( ترکیبی از بلوغ مهارتی ، دانشی و اجتماعی ) بیشتری برخوردار باشند سبک مدیریت مدیران به سمت مدیریت مشارکتی ، تیمی ، رابطه مدار و مشورتی حرکت می کند و هر چه ایشان از بلوغ سازمانی کمتری برخوردار باشند سبک مدیریت به سمت مدیریت وظیفه مدار، کنترلی، اقتدارگرا، دستوری و تحکمی پیش خواهد رفت در این میان یا باید از مدیرانی با ویژگیهای مرتبط بهره برد و یا مدیران بر خلاف ویژگیهای شخصیتی - مدیریتی خود سبکی متناسب را برگزینند.

اخیرا در بسیاری از سازمانهای ایرانی شاهد آن هستم که مدیرانی با شخصیت رابطه مدار و علاقمند به مشارکت کارکنان مجبور به انتخاب سبک مدیریتی متفاوتی شده اند و یا رفتارهائی از خود بروز می دهند که مغایر با اعتقاد و باور قلبی ایشان می باشد. این موضوع مرا به فکر فرو برده بود تا اینکه پاسخ خود را براساس نظر اندیشمندان علم مدیریت نبود بلوغ سازمانی کارکنان یافتم !

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 امتیاز 1.00 (1 نظر)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب تصادفی

معرفی کتاب جادوی بیل گیتس

01-09-1389

معرفی کتاب جادوی بیل گیتس

پیش درآمد لباس جدید امپراطور (با پوزش از هانس کریستیان اندرسن)   داستان (( لباس جدید پادشاه ))، اثر هانس کریستیان اندرسن، را همه ما خوانده‏ایم. در داستان ما، پادشاه مدیرعامل یک شرکت بزرگ...

ادامه

علم بهتر است یا نفت؟

14-02-1391

علم بهتر است یا نفت؟

به گفته شليچر، به طور خلاصه در اقتصادهاي قرن بيست و يكم دانش و مهارت تبديل به پول رايج جهاني ‌شده است، ‌اما هيچ بانك مركزي كه اين پول را...

ادامه
Go to top