<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom">
	<channel>
		<title>لبخند زدن را فراموش نكنيد…</title>
		<description>بحث درباره لبخند زدن را فراموش نكنيد…</description>
		<link>http://akbareftekhari.ir/fa/weblog/42-laughing</link>
		<lastBuildDate>Sat, 11 Apr 2026 02:43:31 +0330</lastBuildDate>
		<generator>JComments</generator>
		<atom:link href="http://akbareftekhari.ir/fa/component/jcomments/feed/com_content/42" rel="self" type="application/rss+xml" />
		<item>
			<title>***</title>
			<link>http://akbareftekhari.ir/fa/weblog/42-laughing#comment-19</link>
			<description><![CDATA[روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد. مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد. رهگذری او را دید و پرسید: "برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟" مرد پاسخ داد: "این طبیعت عقرب است که نیش بزید ولی طبیعت من این است که عشق بورزم. چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟" عشق ورزی را متوقف نساز. لطف و مهربانی خود را دریغ نکن حتی اگر دیگران تو را بیازارند]]></description>
			<dc:creator>اکبر افتخاری</dc:creator>
			<pubDate>Mon, 16 Aug 2010 12:56:43 +0430</pubDate>
			<guid>http://akbareftekhari.ir/fa/weblog/42-laughing#comment-19</guid>
		</item>
		<item>
			<title>***</title>
			<link>http://akbareftekhari.ir/fa/weblog/42-laughing#comment-11</link>
			<description><![CDATA[روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه را برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله تماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ کوچک پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله اش جدا شد ، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گشوده شود و از جثه او محافظت کند ، اما چنین نشد و در واقع پروانه ناچار شد همه عمر روی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بال هایش پرواز کند. آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن را خدا برای پروانه قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج پیله به او امکان پرواز دهد. گاهی اوقات در زندگی فقط نیاز به تقلا داریم . اگر خداوند مقرر می کرد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازي کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.]]></description>
			<dc:creator>اکبر افتخاری</dc:creator>
			<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 17:44:50 +0430</pubDate>
			<guid>http://akbareftekhari.ir/fa/weblog/42-laughing#comment-11</guid>
		</item>
	</channel>
</rss>
